رفتار قورباغه ای و تحولات اقتصادی - اجتماعی
یکی از مثالهای جالب مدیریتی، مثال رفتار قورباغه ای است. اگر قورباغه ای را به همراه مقداری از آبی که در آن زندگی می کند در ظرفی بریزید و آب را به آرامی گرم کنید خواهید دید که قورباغه به گرم شدن آب عکس العملی نشان نمی دهد تا آن که آب جوش می آید و قورباغه می میرد. اما اگر قورباغه دیگری را بگیرید و در ظرف آبی که اختلاف دمای قابل ملاحظه ای با دمای بدن قورباغه دارد اما برای آن قابل تحمل است، بیاندازید خواهید دید که به سرعت به بیرون می جهد چرا که نمی تواند این تغییر دما را تحمل کند.
اما رفتار مردم در تحولات کلان اقتصادی چقدر به این مثال شباهت دارد؟ تغییرات یکباره در تعادلهای اقتصادی (حتی در تعادلهای که در یک بی تعادلی - و عدم کارایی- شکل گرفته اند) سبب واکنش شدید کنشگران اقتصادی در برابر آن خواهد شد، همانند همان جهیدن قورباغه ای که به یک باره وارد آب گرم می شود. اما در صورتی که یک تغییر اقتصادی با انتظارات بروز نوسانهای فراوان، به صورت آرام و تدریجی نیز اعمال شود - همانند جوشیدن تدریجی آب - هر چند کنشگران اقتصادی خودشان چندان به آن تغییرات اندکی توجه نمی کنند اما سرانجام این تغییرات به دلیل غیر عقلایی بودن سبب نابودی سیستم و کنشگران آن می شود. این رفتار را با بسیاری از واقعیت های اقتصادی مقایسه کنید. یک مثال آشکار از تحول یکباره و واکنش کنشگران را همین روزها در اقتصاد فرانسه می تواند دید. و یک مثال شفاف از تحول تدریجی غیراصولی - اصلاحات مربوط به یارانه ها - را در دولت سابق ونزوئلا می توان مشاهده کرد، همان اصلاحاتی که سبب فلج شدن اقتصاد ونزوئلا و بروز بسیاری از نابسامانی های اجتماعی و در انتها مرگ آن - تغییر دولت - شد.


به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).