خودزنی اروپا و امریکا با تحریم نفتی ایران
یکی از موضوعاتی که در هفته های اخیر بسیار مورد توجه رسانه های داخلی و خارجی قرار گرفته، موضوع تحریم نفتی ایران از سوی کشورهای اروپایی است. هر چند که به اعتقاد من این تنها یک مانور سیاسی برای در آچمز قرار دادن ایران از سوی امریکا و متحدانش است که قاعدتاً و براساس پیشینه بازار نفت و نقش ایران در آن، بسیار بعید است که از سوی آنان عملی شود. تا جایی که تعدادی از شرکتهای اروپایی (ایتالیا، اسپانیا و یونان) قراردادهای خود را تمدید کرده اند. اما سوال اینجاست که اگر این تحریم ها عملی شود و اروپا دیگر از ایران نفت نخرد، آیا کشور ما به کشوری ورشکسته تبدیل خواهد شد؟ آیا امریکا به اهداف خود که همانا فشار بر دولت و گرفتن امتیاز از ایران است خواهد رسید؟
تقریباً از رویدادهای بازار نفت روشن است که خود کشورهای اروپایی هم ریسک بالای این تصمیم خود در هراسند و تلاشهای امریکا برای متقاعد کردن کشورهای آسیایی برای نخریدن نفت ایران نیز به ثمر ننشسته است. این درحالی است که به دلیل واقعه سونامی سال گذشته، ژاپن نیز ناگزیر است تا برای جایگزین کردن نیروگاههای هسته ای تخریب شده خود با سوختهای فسیلی، از ایران نفت بخرد. چین و هند نیز به عنوان بزرگترین خریدان نفت ایران در آسیا، به امتداد تصمیم شان برای خرید نفت از ایران اصرار دارند. هند روزانه ۳۱۰ هزار بشكه نفت از ايران وارد می کند که این مقدار سالانه حدودا ۱۲ ميليارد دلار می شود. از سوي ديگر چين با واردات روزانه ۵۵۰ هزار بشكه نفت از ايران در ۹ ماه نخست سال ۲۰۱۱ به عنوان بزرگترين خريدار نفت ايران شناخته شده است. ترکیه نیز که تقریباً سی درصد نیاز نفتی خود را از ایران تامین می کند، اعلام کرده که همچنان از ایران نفت می خرد. به تمام این موارد باید، حساسیت بالای بازار نفت به شوکهای عرضه و سهم بالای ایران در تولید و منابع نفتی در دنیا را نیز اضافه کرد. به گونه ای که ایران دارای ذخایر نفتی برابر با ۱۳۷۶۰۰۰۰۸۱۹۲ بوده و پس از عربستان و کانادا در جایگاه سوم قرار دارد (تقریباً ۷/۱۲٪ ذخایر نفتی کشورهای اوپک ببینید ). از لحاظ صادرات نیز ایران با صادرات حدود۲۴۰۰۰۰۰ بشکه در روز در پس از عربستان، روسیه و امارات در جایگاه چهارم قرار گرفته است. این درحالی است که تولید نفت در کشور روزانه برابر با۴۱۷۲۰۰۰ بشکه می باشد. اما سناریو اول، آیا عربستان قادر به تامین نفت اروپا است؟ میزان تولید نفت عربستان۹۷۶۴۰۰۰ بشکه در روز است که با احتساب آنکه ۸۷۲۸۰۰۰ را صادر میکند تنها مقدار ۱۰۳۶۰۰۰ بشکه در روز قادر به اضافه صادرات است (فرضاً چیزی مصرف نکند). این در حالی است که اروپا روزانه تقریباً ۶۰۰۰۰۰ بشکه نفت از ایران خریداری میکند. یعنی از لحاظ بصری، عربستان قادر به تامین نفت اروپا می باشد. اما باید اینرا نیز در نظر گرفت که بازار نفت دارای شوکهای زیادی است، یکی از مهمترین آنها میزان ظرفیت مازاد است که به نوعی اطمینان و اعتماد آتی مصرف کننده گان را افزایش می دهد و باعث ثبات قیمت می شود، اما در صورتی که عربستان بتواند نفت اروپا را تامین کند، این ظرفیت مازاد بازار تا حد زیادی کاهش یافته و بار روانی بالایی بر بازار نفت خواهد داشت، که خود عامل تشدید تقاضا و افزایش قیمت نفت است. علاوه بر این، شوکهای بخش عرضه نیز بسیار بر بازا نفت اثرگذار بوده است (یک شوك نفتي در سال ۱۹۷۹م، به دليل كاهش توليد نفت ايران به خاطر اعتصاب كاركنان نفت قبل از انقلاب اسلامي و متوقف شدن آن در روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد ببینید، شوک نفتی پس از جنگ عراق و ...). بنابراین قاعدتاً قیمت نفت پس از تحریم ایران توسط اروپا، افزایش خواهد یافت. و این خود باعث می شود درآمد تولیدکننده گان نفت افزایش یابد و حتی در پاره ای موارد سودشان نیز افزایش یابد. با توجه به کشش عرضه و تقاضای نفت، در این صورت حتی با کاهش ۲۵٪ فروش نفت خام ایران، باز هم نباید انتظار کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران را داشته باشیم و حتی شاید این درآمدها افزایش هم پیدا کند. اما سناریو دوم دوم آن است که عربستان قادر به تامین نفت اروپا نباشد، اینجاست که بحران عظیم نفتی اروپا را دربرخواهد گرفت و قیمت نفت به صورت تصاعدی افزایش می یابد. و اروپایی هایی که هم اکنون هم به دلیل سیاست های ریاضت اقتصادی یکی پس از دیگری درحال ورشسکت شدن هستند، در منجلابی که خود ساخته اند غرق خواهند شد.
بنابراین امریکا نه تنها قادر به این نیست که ایران را تحت فشار قرار دهد، بلکه او و متحدانش مجبور به خرید نفت با قیمت بالاتری خواهند بود. که این خود سبب کاهش قدرت اقتصادی و مانور آنان در اقتصاد جهانی می شود. از سوی دیگر ایران نیز به دلیل نزدیکی اقتصادی سیاسی که با کشورهای منطقه و اقتصادهای نوظهور دارد، قادر است مازاد نفت خود را که به اروپا صادر نمی کند، به قیمت های کمتر (به واسطه تحریم اروپا، ناچاراً باید ایران، روی قیمت مانور داده و نفت را ارزانتر از قیمت جهانی بفروشد) به هند، چین، ژاپن و سایر کشورهای همپیمانش بفروشد. اما نتیجه این عمل چیزی جز افزایش قدرت اقتصادی این کشورها به دلیل خرید مواد اولیه ارازانتر از قیمت جهانی نخواهد بود که به واسطه این برتری قادرند خود را در عرصه رقابت های اقتصادی بیش از پیش از امریکا و همپیمانان آن نزدیک کرده و تبدیل به قدرتهای اقتصاد جهانی شوند. به گونه ای که هم اکنون هم چین و هند به عنوان یکی از بزرگترین تهدیدات اقتصادهای شکننده اروپا و امریکا هستند. تا جایی که تولیدات ارزان این کشورها توانسته در بسیاری از بخشهای تولیدی گوی سبقت را از رقبای اروپایی و امریکایی خود برباید. که پس از این برتری تاکتیکی که به واسطه عدم حمایت از تحریم نفت ایران نصیبشان می شود، قادرند در صنایع و زیرساختارهای اقتصاد نیز به عنوان تهدید مهمی برای رقابای غربی خود به حساب آیند.
بنابراین به صورت خلاصه گمان بر این است که تحریم نفتی ایران از سوی امریکا و هم پیمانانش، نه تنها ایران را تحت فشار قرار نمی دهد، بلکه به نوعی خودزنی بزرگی برای امریکا و اروپا خواهد بود. چون در این واسطه نه تنها به هدفشان (یعنی تضعیف ایران می رسند) ، بلکه از لحاظ رقابت اقتصاد جهانی، در برابر رقبایشان (چین و هند و ژاپن) ضعیف تر از قبل خواهند شد. به این موارد باید بحران اقتصادی اروپا را نیز اضافه نمود که آنان را بیشتر از پیش تحت فشار قرار خواهد داد.
بنابراین به هیچ وجه نباید نگران این بلوف سیاسی امریکا بود، و به این بحران روانی دامن زد. با تحریم اروپا، درآمدهای نفتی کشورمان نیز به دلیل کششهای عرضه و تقاضا و شوکی که در بازار نفت رخ می دهد، تغییر شگرفی نخواهد داشت. بنابراین همان بِه که خودمان از هم اکنون از این تحریم استقبال کنیم و از آن نهراسیم.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).