پنج واقعیت اقتصاد ایران از نگاه موسسه تحقیقات pew
پ س از کسب ارای حداکثر مردم، توسط دکتر روحانی، موسسه تحقیقات pew در گزارش خود پنج واقعیت مهم اقتصاد ایران را به ایشان یادآوردی کرده است، که بخشهایی از آن را در اینجا معرفی می کنیم: 1- اغلب مردم ایران اعتقاد دارند که چهره های مذهبی نقش مهمی را در نظام سیاسی ایران بازی می کنند. (اعتقاد این موسسه برآن است که مذهب در ایران با جریان های سیاسی همسو شده است، هرچند در این بخش بدون آنکه منبع آماری خود را ذکر کند بیان می کند که چهل درصد مردم اعتقاد دارند که مذهب باید با سیاست عجین باشد) ۲- بیشتر مردم ایران اعتقاد دارند که تنش های زیادی میان مردم در جامعه وجود ندارد (منظور از تنش تقابل های مذهبی میان افراد معتقدتر به مذهب در برابر سایر ساکنین کشور است). 3- نه تنها ایران چهارمین تولید کننده نفت دنیاست (با 2/4 میلیون بشکه تولید در روز) و صادر کننده (3/2 میلیون بشکه در روز)، بلکه چهارمین کشور از لحاظ ذخایر نفت خام دنیا پس از عربستان، ونزوئلا و کانادا است. 4- دکتر روحانی نشان داده که یکی از مهمترین برنامه های او بهبود اقتصاد متزلزل ایران است. با وجود ذخایر عظیم نفتی، ایران یکی از بدترین سالهای خود را از لحاظ رشد اقتصادی پشت سر گذاشته است. صندوق بین المللی پول در آخرین پیش بینی خود کاهش 9/1% در تولید ناخالص ایران را در سال 2012 پیش بینی می کند.

5- علاوه بر این، موسسه فوق یکی از مهمترین چالش های دکتر روحانی را حل مسئله هسته ای کشور می داند ، به گونه ای که با توجه به آمارهای خود بیان می کند که 13 کشور همسایه - به واسطه برنامه های تبلیغاتی غرب - دید بی اعتمادی نسبت به برنامه های هسته ای کشور دارند. برای مطالعه این گزارش می توانید مراجعه کنید به اینجا
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).