ایران پس از توافق و فرهنگ اقتصادی عامه
انتظارات یکی از مهمترین مواردی است که بر متغیرهای مهم اقتصادی، حداقل در کوتاه مدت، موثر است. اما انتظارات (عقلایی) یک فرض اساسی دارد، «افراد با دانش اقتصادی و تمام اطلاعاتی که در اختیار دارند، انتظارات خود را شکل میدهند و یا به تعبیری دیگر، اشتباهات سیستماتیک مکرر نمیکنند[i]»، روشن است علم اقتصاد کلان و برنامه ریز اجتماعی نیز بر همین مبنا رفتار انتظاراتی جامعه را پیش بینی، هدایت و مدیریت می کند. اما این گزاره یک ابهام اساسی دارد، اطلاعات عامه مردم از علم اقتصاد، بعضاً ناکافی و نادرست است، و بر همین اساس انتظارتشان نیز غیرعقلایی شکل خواهد گرفت[ii]. در این صورت برنامه ریزان اقتصادی نیاز دارند به نوعی، یا پیش بینی خود را براساس اطلاعات و دانش ناکافی عامه تبیین کنند (به عبارت دیگر، پیش بینی انتظارات عامه، براساس دانش غیر علمی اقتصادی آنان، داشته باشد)، و یا اینکه دانش عامه را افزایش داده و سعی در واقعگرا کردن انتظارات، عام شود. قاعدتاً رویه دوم کم هزینه تر و عقلایی تر است.
متاسفانه علم اقتصاد همچون علوم سیاسی و علوم اجتماعی، یک ویژگی اساسی دارد، تمامی این علوم در بطن جامعه هستند و مردم آنان را لمس می کنند، هرچند این ویژگی نشان از اهمیت بالای این علوم دارد. اما در این نوشتار به بخش دیگری از این ویژگی می خواهم بپردازم. در بطن جامعه بودن این علوم، سبب شده است که عامه مردم براساس دانش اقتصادی خود، تحلیل های اقتصادی انجام دهند، پیش بینی کنند، انتظاراتشان را شکل دهند و منتظر آینده اقتصادی متصور خود، باشند.آینده ای که براساس دانش عامه از علم اقتصاد شکل گرفته است. متاسفانه یا خوشبختانه این انتظارات، نقشی عمده در اقتصاد ایفا می کند و تیغی دو لبه برای مدیران اقتصادی است. هدایت درست انتظارات می تواند هم برای آنان و هم برای کشور سکوی پرتاب باشد و عدم توجه به انتظارات آتی عامه، پرتگاهی برای آنان و خطری برای اقتصاد خواهد بود.
شاید بهترین مثال برای تبیین این چالش، مسئله مهار تورم در دولت تدبیر و امید است. یکی از مهمترین کارکردهای دولت در سالهای اخیر، مهار تورم شتابان در اقتصاد ایران و کاهش آن در دو سال اخیر بوده است. اما این مسئله مورد تایید عامه مردم قرار نگرفته است، چرا؟ از نظر بنده، این مورد در فرهنگ اقتصادی عامه نهفته است، عامه با دانش خود، انتظاراتشان را از اقتصاد شکل می دهند، دانش ناکافی، انتظارات نادرستی را شکل خواهد داد. در مسئله تورم نیز همینگونه بوه است. فرهنگ عامه، به دلیل عدم دانش در مورد مفهوم (بدیهی) تورم، کاهش تورم را به معنای تلویحی، ارزانتر شدن کالاها قلمداد می کند – کما اینکه از نظر علمی اینگونه نیست- و زمانی که با واقعیت بازار روبرو می شود، مشاهداتش به او می گویند که کالاها در حال گرانتر شدن هستند. این مشاهدات سبب خواهد شد عامه یک استدلال دو مرحله ای را پیش برد. در اغلب موارد فرض را بر صحت دانش خود گذاشته و برای این ابهام تنها یک جواب خواهد داشت. «دولت عملکرد مطلوبی نداشته و صادق هم نبوده»؛ همین نگرش سبب بی اعتمادی به سیستم کلان و کاهش سرمایه اجتماعی می شود، فرد خود را محق می داند تا کمتر کار کند، رشوه بگیرد، و ..... این درحالی است که، اشکال از جای دیگری است، اشکال تنها در عدم دانش عامه در زمینه مفهوم تورم نهفته است، این عدم دانش سبب خواهد شد تا یکی از مهمترین دستاورهای دولت، از دید عامه نادیده انگاشته شد و به جای تقویت سرمایه اجتماعی، سبب نزول آن شده است. تا جایی که تیم اقتصادی دولت در چندین سخنرانی خود، اهمیت مسئله را درک کرده و به تشریح مفهوم تورم برای عامه پرداختند.
تمام موارد فوق مطرح شد تا اهمیت فرهنگ عامه در شکل گیری نادرست انتظارات را تبیین کنم. متاسفانه این انتظارات نادرست در مسئله توافق هسته ای نیز وجود دارد. قاعدتاً رسیدن به توافق هسته ای بین ایران و کشورهای 5+1 می تواند به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای دیپلماسی در تاریخ معاصر قلمداد شود. توافقی که می تواند اقتصاد ایران را در معرض تغییر قرار دهد. اما اکثر اقتصاددانان بر این موضوع اتفاق نظر دارند، که ایران پس از توافق، به یکباره نمی تواند تحول شگرف اقتصادی داشته باشد. متاسفانه افکار عمومی جامعه انتظار دارند که پس از توافق به یکباره اقتصاد ایران دچار تحول عمده شده و حاصل این توافق سیاسی را در کوتاهترین زمان ممکن در حسابهای بانکی و در سفره های خود مشاهده کنند؛ بنابراین انتظاراتش را از آینده شکل داده و منتظر تحول عمده در اقتصاد پس از توافق است و عدم حصول به این پیش بینی، دوباره سبب مشکل قبل خواهد شد، یعنی یکی دیگر از بزرگترین دستاورهای تاریخ معاصر، که می توانند به شدت سرمایه اجتماعی و اعتماد ملی را بالا برد، به دلیل فرهنگ و دانش اقتصادی عامه، به چشم اسفندیار اقتصاد تبدیل می شود. ناامیدی آنی مردم می تواند علاوه بر کاهش مقبولیت عمومی دولت، کاهش شدید سرمایه اجتماعی، کارکرد سیستم اقتصاد را نیز مختل کند. از این رو لازم است، فرهنگ عامه در این مورد ترمیم شود.
شاید پس از رسیدن به توافق، در کوتاه مدت شاهد جهشهای مثبتی در بازارهای نماگر (همچون بورس، طلا، مسکن و ...) باشیم (کما اینکه در روزهای اخیر هم اینگونه بوده است) اما باید اذعان داشت که ساختار اقتصاد ایران تحت الشعاع متغیرهای بسیار مهم دیگری است که ارتباطی به تحریم و توافق ندارد. اقتصاد ایران دارای مشکلات مهم ساختاری در بخشهای نهادی است و با رفع تحریمها، این مشکلات همچنان باقی خواهند ماند. فساد اقتصادی در ایران بالاست[iii]، محیط کسب و کار پرریسک، پراصطکاک و کند است، حقوق مالکیت به درستی تبیین نشده و حفاظت نمی شود، بهرهوری نیروی کار بسیار پایین است، صنعت بانکی دارای اشکالات اساسی است و قادر به ایفای نقش واسطه گری مالی نیست، و تمامی اینها با انجام توافق، تغییر نخواهند کرد. پس لازم است برای عموم مردم تبیین شود که اقتصادایران یک ابََرسیستم است. سیستمی که با توافق، شاید تنها سوخت کافی به آن برسد. باید برای مردم تبیین نماییم که این سیستم، نیازمند تعمیرات اساسی است، و با رسیدن سوخت تنها میتواند به حرکت آهسته و پیوسته، امیدوار باشد. باید بدانیم این سیستم برای افزایش سرعتش نیازمند تعمیر موتورش هم هست، یک اتومبیل فرسوده حتی با سوخت زیاد و مرغوب هم نمی تواند سریع براند. باید برای مردم تببین نماییم که هر یک از ما، بخشی از این سیستم اقتصادیم، و برای حرکت سریع، لازم است تک تک، بخشهای این سیتم درست کارکنند. همانگونه که خرابی یک پیج می تواند اتوموبیلی را از سرعت بازدارد، سیستم اقتصادی نیز برای حرکت سریع، نیازمند عملکرد و عظم تک تک افراد جامعه است.
پس فراموش نکنیم که فرهنگ عامه با دانش و اطلاعات، عملکرد اقتصاد را قضاوت خواهد کرد نه با دانش علم اقتصاد. بنابراین لازم است تا دانش عموم مردم ایران از اقتصاد افزایش یابد، تا قضاوت درست داشته باشند و انتظارات درست شکل دهند. قطعاً توافق هسته ای دستاوردی بزرگ در تاریخ معاصر ایران است، و در صورت مدیریت صحیح بازخوردهای اجتماعی اقتصادی اش، می تواند در بلند مدت به عنوان سکوی پرتاب اقتصاد ایران قلمداد شود.
[i] البته برای بیان تخصصی تر از فرضیه انتظارات عقلایی باید، بین تعبیر ضعیف و قوی آن تفاوت قائل شد، البته فرضیه انتظارات عقلایی به آن معنا نیست که کارگزاران اقتصادی می توانند آینده را به صورت کامل پیش بینی کنند. بلکه بیان می کند که کارگزاران براساس اطلاعات در دسترس، مطلوبیت بین زمانی خود را حداکثر می کنند
[ii] البته یکی از نقدهای اساسی وارده بر انتظارت عقلایی نیز همین مورد است که، کارگزاران اقتصادی چگونه دانش «مدل صحیح» اقتصاد را کسب می کنند، با توجه به این مورد که خود اقتصاددانان در این زمینه دارای مجادلات جدی هستند. اما در این زمینه باید گفت که نوشتار حاضر به دنبال تحلیل فرضیه انتظارات عقلایی نیست، تنها وجود مفهوم انتظارات، و اثراتش بر اقتصادريال برای بازتحلیل نوشتار کفایت می کند.
[iii] براساس گزارش موسسه شفافیت بین المللی در بین 175 کشور مختلف دنیا از نظر فساد اداری و اقتصادی ایران با کسب 27 امتیاز در رده 136 جهانی قرار گرفته است.

به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).