نرخ ارز چرا تعدیل شد؟
جناب صادق الحسینی در وبلاگ خود موضوعی در مورد دلایل تغییر نرخ ارز و اثرات آن بر اقتصاد نوشته اند. خالی از لطف ندیدم که در این مورد کمی بیشتر بحث شود. اقتصادی ها می دانند که در ایران نرخ ارز به دلایل خاص خود، نمی تواند نرخ شناور باشد از آنجایی که برنامه ریزان میان دوراهی افزایش صادرات و یا دلایل روانی کاهش ارزش پول قرار گرفته اند، اغلب به دلیل حمایت از صادرات به دنبال تثبیت نرخ ارز در حالتی غیرتعادلی بودند. شکل زیر نشانگر نرخ رسمی و غیر رسمی ارز در دوره پس از انقلاب در ایران می باشد.
اما به راستی چرا پس از این همه سال نرخ ارز به یک باره تغییر می کند؟ من هم همانند بسیاری، اعتقاد دارم که این افزایش به دلیل جبر بازار بوده است، اما جبر بازار از کدام سو؟ شاید اولین تاثیری که سیاست افزایش نرخ ارز بر اقتصاد ایران گذاشته باشد، موج امید در میان صادرکنندهگانی است که در بسیاری از موارد قدرت رقابت با رقبای خارجی را به واسطه افزایش قیمت های تولید خود از دست داده بودند. به گونه ای که پس از انجام هدفمندی یارانه ها موج تورم انتظاری و افزایش مدیریت شده ای در قیمت های رسمی و افزایش یکباره قیمت های غیر رسمی در بسیاری از بخش های پایین دست بوده ایم. این امر سبب شد تا عوامل تولید و فرایند تولید برای تولید کننده ها هزینه برتر شده و حاشیه سودشان کم و بعضاً از بین برود در این میان تولید کننده ها یا باید تعطیل می کردند و یا اینکه قیمت ها را افزایش می دادند. تولید کننده های که تولیدشان به مصرف داخلی می رسد، به راحتی می توانستند باافزایش اندکی در مقدار تولید حاشیه سود خود را افزایش دهند. به همین دلیل که مصرف کننده داخلی با توجه به انتظارات گذشته خود با این امر سازگاری داشت و رقبای تولید داخل هم همین وضعیت را داشتند. اما وضع برای تولید کننده هایی که باید تولید شان را صادر می کردند فرق می کرد. آنها مجبور بودند یا تعطیل کنند یا اینکه برای باقی ماندن در بازار حاشیه سود خود را کاهش دهند زیرا این تولید کننده گان اغلب تولیداتشان در کیفیت قابلیت رقابت چندانی با رقبای خارجی نداشت و قدرت رقباتی شان در قیمت بود، که رخدادهای فوق الذکر این قدرت را نیز از آنها سلب کرده بود. بنابراین به صورت خلاصه یکی از از راههایی که می توانست به این صادر کننده گان کمک کند، تعدیل نرخ ارز بود. بنابراین از نظر بنده نرخ ارز به دلیل حمایت از صادرات غیر نفتی داخلی تعدیل شد، و این جبر اقتصادی نیز از سوی یارانه های هدفمند شده بر نرخ ارز وارد شد. لازم به ذکر است که تمام این رخدادها شرایط نزدیک شدن به تعادل را برای اقتصاد ما دارد. هر چند در کوتاه مدت شاید فشارهایی بر تعدادی از گروهها وارد شود، اما در بلند مدت سیاست کلی که سبب نزدیک شدن به قیمت های بازار شود، می تواند برای اقتصاد مفید باشد.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).