برآورد روند سرمایه اجتماعی در استانهای ایران
همواره یکی از مشکلاتی که برای تحقیق در بحث سرمایه اجتماعی در اقتصاد ایران وجود داشت، عدم برخورداری از آمار و اطلاعات سری زمانی در این بخش بوده است، از این رو جمع آوری و ایجاد شاخص برای سرمایه اجتماعی همواره یکی از دغدغه هایم پس از تز کارشناسی ارشد بود، بالاخره در سال گذشته مجالی یافتم که روی یکی از ایده های گذشته ام کار کرده و حاصلش مقاله ای است که به زودی در فصلنامه پژوهشها و سیاستهای اقتصادی منتشر خواهد شد، در این مقاله آمار شاخص سرمایه اجتماعی برای استانهای ایران برآورد شده است. چکیده مقاله بدین شرح است:
متاسفانه همواره يکي از محدوديتهايي که در مطالعات اقتصادي اجتماعي حول محور سرمايه اجتماعي در کشور وجود داشته است، فقدان داده هاي آماري سري زماني سرمايه اجتماعي براي کشور و استانهاي ايران بوده است. در اين پژوهش به دنبال آن بوديم که با استفاده از آمارهاي موجود اقتصادي و اجتماعي در ایران و با استفاده از روش تحليل عاملي، مقادير سرمايه اجتماعي را براي استانهاي کشور در دوره 1388-1379 محاسبه نماييم.نتايج پژوهش حکايت از آن دارد که بالاترين ميانگين سرمايه اجتماعي براي کل کشور در سال 1387 و کمترين مقدار ميانگين سرمايه اجتماعي در سال 1381 بوده است. مطالعه ميانگين سرمايه اجتماعي نشان ميدهد که در دوره ده ساله مورد نظر، تهران داراي کمترين و خراسان جنوبي داراي بالاترين مقدار ميانگين سرمايه اجتماعي مي باشند. اصل مقاله را می توانید از اینجا دانلود کنید
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).