یارنه های نقدی اره یا نه؟
ب عد از آنکه موضوع یارانه های نقدی در رسانه ها مطرح شد، بسیاری از اقتصاددانان در این مورد اظهار نظر نمودند، اما بهترین چیزی که می توانم برای روشن شدن بیشتر موضوع به دوستان پیشنهاد کنم، متن مناظره دکتر محسن رنانی و دکتر جمشید پژویان در این مورد است. این مناظره در شماره آتی مجله حقوق و اقتصاد به چاپ خواهد رسید، تکه هایی از سخنان دکتر رنانی را برای شما اینجا می گذارم. ولی پیشنهاد می کنم حتماً آنرا بخوانید.
- چكیده سخنم را در دو جمله عرض میكنم: بدون آن که بخواهیم وارد بحث های فنی اقتصادی شویم می توان گفت طرح تحول تنها تا مرحله شناخت بیماری، خوب پیش رفته است. یعنی این که در وضعیت کنونی، قیمت های نسبی درست عمل نمی کنند و قیمت ها نقش علامت دهی خود برای تخصیص بهینه منابع را از دست داده اند، سخن درستی است. بنابراین من تا مرحله شناخت بیماری، با آنچه كه دولت میگوید موافقم. اما آنچه که مساله اصلی ماست مراحل بعد از شناخت بیماری است. بعد از مرحله شناخت بیماری، چهار مرحله یا شرط وجود دارد که اگر آنها به خوبی دیده نشوند شاید جواب مناسبی از سیاست هایمان نگیریم و به نتیجه مطلوبی نرسیم.
- پس نگرانی اصلی ما در نقد این طرح این است که با سابقه ای که از این دولت داریم، احتمال بسیار بالا می دهیم که این طرح ـ که فقط از برخی جنبه های نظری قابل دفاع است ـ شروع شود اما به محض این که این موجود زنده یعنی اقتصاد واکنش هایش آغاز شود، یعنی تورم آغاز شود یا موج ورشکستگی بنگاهها یا اعتراضات احتمالی آغاز شود، دولت این طرح را متوقف کند. در این صورت هزینههای سنگین این جراحی بر اقتصاد ما و نسل های امروز و فردای ما تحمیل خواهد شد اما منافعش حاصل نخواهد شد.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).