بازدهي در هکتار در هر محصولي به طور نسبي مي تواند نشانگر مزيت نسبي توليد آن محصول در مکان و زمان مورد نظر باشد. طبق نمودار زير بيشترين بازدهي در هکتار براي ايران مربوط به سال 2002 و به ميزان 206،13 کيلوگرم در هکتار است و کمترين ميزان بازده توليد در ايران مربوط به سال 1990 به ميزان 116،06کيلو گرم در هکتار است. در اين جا نيز بازدهي در هکتار توليد براي ايران رشد زيادي در طي اين سالها نداشته است که به دليل ضعفهاي شديد در مکانيزم توليد کشاورز چاي در ايران است.
درآمارهاي جهاني نيز بيشترين بازده در هکتار مربوط به برزيل با 571،06 کيلو گرم در هکتار، زيمباوه با 379،81 کيلو و افريقاي جنوبي با 375،52 کيلو گرم در هکتار به عنوان موفقترين کشورهاي جهان در سال 2005از لحاظ بازده در توليد ميباشند. در اين رده بندي ايران با بازدهي 173،65 کيلوگرم در هکتار در رده نوزدهم دنيا قرار دارد. (متاسفانه به دلیل عدم امکان درج نمودار در صفحات بلاگفا، نتوانستم نمودار را در این جا قرار دهم)
دلايل عدم موفقيت ايران در اين زمينه را ميتوان به صورت زير بيان کرد:
- بيشتر بوتههاي چاي در ايران از نوع بذري ميباشد که از ترکيب گونه چيني و زير گونه آسامي و هيبريدهاي حاصل از تلاقي آنها به وجود آمدهاند که در نتيجه بر اثر هيبريداسيون طبيعي بين ارقام مختلف جمعيتي مخلوط به وجود آمده که بازدهيکمي و کيفي را دارا نميباشند و لذا ضمن اينکه ميزان عملکرد آنها قابل توجه نيست مرغوبيت لازم را هم از نظر کيفيت چاي توليدي دارا نميباشند. عمر مفيد باغ هاي چاي در ايران به پايان رسيده است و ازبهره وري اقتصادي تهي هستند، زيرا عمر متوسط اکثرباغ هاي چاي به حدود ۷۰ سال مي رسد و در اين باغ ها بوته هاي با عمر ۱۰۰ ساله نيز وجود دارد. اين عامل سبب مي شود که از کيفيت و کمييت توليد چاي ايراني کاسته شده و به همين دليل در بازارهاي جهاني نتواند رقيب خوبي براي محصولات توليدي کشورهاي قدرتمند باشد.
- چاي محصولي است که نياز سرمايهگذاري فراواني براي آمادهسازي هر هکتار دارد(۹ سال انتظار براي بهرهبرداري از يک باغ احداث شده با بازده معمول )و از طرفي به طور مستمر نياز به مراقبتهاي باغباني و باغداري هرس، آبياري و وجين داشته و شرايط خشکسالي و آب و هوايي نيز در کيفيت و ميزان محصول مؤثر است. اين در حالي است که محصول بهترين باغهاي متوسط حدود ۸ تا ۱۰ تن در هکتار و باغهاي ضعيفتر حتي به دو تا ۳ تن در هکتار تنزل ميکند. بنابراين، در بسياري از موارد نرخ خريد برگ سبز چاي جوابگوي هزينههاي برداشت و عرضه محصول مرغوب در مقايسه با ساير محصولات کشاورزي نيست. به همين دليل است که با وجود اعلام خريد برگ سبز ممتاز، فقط يک درصد برگ سبز تحويلي کشاورزان را محصول درجه يک تشکيل ميداد که اين امر نشان دهنده غير اقتصادي بودن آن براي توليد است.
- قيمتگذاري براي تبديل برگ سبز چاي يعني فرآوري محصول در کارخانه، تابع نظام واحدي است که در آن تفاوت چنداني در اينکه تجهيزات يک کارخانه در چه وضعيتي است يا فرآيند به چه ترتيبي و توسط چه عواملي انجام ميگيرد، وجود ندارد. بنابراين آنچه اهميت داشت، اين بود که يک کارخانه بتواند حجم بيشتري برگ سبز تحويل گرفته و چاي توليد و با تفاوتهاي کيفيتي بسيار اندکي، دستمزد بيشتري دريافت کند. همين امر باعث شده است که دستمزد تعيين شده بسيار اندک و در اغلب موارد سودآوري مناسبي در رابطه با سرمايهگذاري وجود نداشته باشد، بنابراين انگيزه کافي براي اينکه يک کارخانه محصول چاي خوب و با کيفيت بالا تحويل دهد، وجود ندارد و کارخانهدار سعي ميکند با حداقل هزينه و کار، حداکثر دستمزد را دريافت کند، حتي اگر اين امر منجر به کاهش کيفيت شود؛ به طور تقريبي در رابطه با کيفيت هيچ مسؤوليتي احساس نميشو. از اين رو، با توجه به موارد يادشده، براي سرمايهگذاري و انجام تعميرات اساسي رغبتي نشان داده نميشود.