چالش های سیاستگذاری پولی در دولت آتی
مطالعه آمار اقتصاد ایران در سالهای پس از جنگ تحمیلی نشان از آن دارد که تغییر حجم نقدینگی که در ایران اغلب از تغییرات پایه پولی نشات میگیرد، یکی از مهمترین راهکارهای دولتها برای التیام کوتاهمدت دملهای اقتصادی کشور بوده است. به گونهای که در سالهای پس از جنگ، اقتصاد ایران همواره رشد پرنوسانی به دور از اهداف پیشبینی شده در برنامههای توسعه را در رشد نقدینگی تجربه کرده است. تا جایی که در این دوره، نقدینگی از حدود 1900 میلیارد تومان در سال 1368 به مقدار تقریبی 440 هزار میلیارد تومان در پایان سال 1391 رسید. یعنی بیش از 230 برابر شد. اما باید دید که این روند چگونه شکل گرفت و چه دردهایی بر اقتصاد تحمیل کرده است. در مقاله ای با همین نام، که در ماهنامه همشهری اقتصادی خرداد ماه به چاپ رسیده، بر این موارد پرداخته ام و سه پیشنهاد مهم برای دولت آتی در سیاستگذاری بخش پولی عنوان نموده ام:الف) التزام به تدوین برنامه مدون در حوزه سیاستهای پولی و مدیریت حجم نقدینگی، که همراه با پایبندی به تئوریهای آزمونشده علم اقتصاد و درس گرفتن از تجربه تاریخی اقتصاد ایران باشد. ب) توجه ویژه به توسعه «ابزارهای غیرمستقیم پولی» و به طور خاص رفع موانع رونق انتشار «اوراق مشارکت» ج) توجه به این نکته که «بخش بانکی»، در اقتصادهای پولی نوین، بسیار پر اهمیت است. از این رو با این بخش باید به صورت اقتصاد آزاد و با آزادی انتخاب برخورد کرد؛ دولت باید درجه رقابت در بانکها را افزایش داده و به آنان قدرت تصمیم گیری بدهد
اصل مقاله را می توانید از ماهنامه همشهری اقتصادی خرداد ماه مطالعه فرمایید
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).