رای دادن، تنها تصمیم عقلانی هر فرد ایرانی
با نزدیک شدن به انتخابات ۲۴ خرداد، همانند تمام انتخابات دیگر حجمی از اطرافیانمان هستند که به دلایل غیر منطقی تصمیم دارند که در انتخابات شرکت نکنند. اما باید عرض کنم این تصمیم غیر منطقی و غیر عقلانی است، کسی که می گوید من در انتخابات شرکت نمی کنم، چون هیچکدام از کاندیدا ها را اصلح نمی بینم، همانند آن است که گرسنه باشد، برای خرید گوشت به بازار برود، گوشت پیدا نکند؛ اما با لج بازی تمام آنقدر به دنبال گوشت بگردد تا از گرسنگی بمیرد، در حالی که به خرید مرغ هم می توانست سیر شود؛ هرچند شادکامی و مطلوبین کمتری نصیبش می شد، اما در هر حال از مردن بهتر بود. در انتخایات هم وضعیت همین طور است، شرکت نکردن در انتخابات لجبازی بچگانه و غیرعقلایی است که با خود می کنید، در هر حال انتخاب بهترین گزینه از گزینه های موجود قاعدتاً باعث افزایش مطلوبیت و رفاه جمعی جامعه خواهد شد. قاعدتاً در این شرایط یکی از افراد از میان گزینه ها باید عقاید نزدیکتری به خواسته های شما داشته باشد، حتی اگر این همخوانی ۱٪ هم باشد، انتخاب او سبب خواهد شد رفاه انتظاری شما بالاتر از زمانی باشد که اصلاً در انتخابات شرکت نمی کنید. بنابراین اگر تصور می کنید رفتارهایتان در زندگی عقلانی و بر اساس منطق است، هر طرز فکری که داشته باشید، برای آنکه رفاه انتظاری آینده خود را بالا ببرید باید در انتخابات شرکت کرده و نزدیکترین فرد به تفکراتتان را انتخاب کنید.
به امید آبادی و سرافرازی ایران
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).