بازسازی اعتماد، لازمه اقتصاد مقاومتی
همواره برای برای بازسازی اقتصاد جوامع و حرکت رو به جلو، سیاستمداران نیازمند برنامه ریزی و سیاستگذاری های اقتصادی و اجتماعی هستند؛ اما این سیاست ها زمانی به بار خواهند نشست که سطوح اعتماد در جامعه حاکم باشد؛ به عبارتی که جامعه نااطمینانی اندکی از آینده داشته باشد، به دولتمردان و سخنانش اعتماد داشته باشد، نسب به صحت کارکرد دستگاههای اجرایی مطمئن باشد و .... متاسفانه در سالهای گذشته به دلیل رخدادهای اقتصادی اجتماعی در جامعه؛ سطوح اعتماد تخریب شده است، به گونه ای که می توان اذعان داشت مردم ایران نسبت به آینده اقتصادی اجتماعی و رخدادهای انتظاری آینده خود نامطمئن تر از دیروز شده اند؛ این عدم اطمینانی می تواند سبب شکست و اضمحلال هر اقتصادی شود، بنابراین برای هر سیاست اصلاحی در نظامهای اقتصادی و اجتماعی لازم است ابتدا سطوح اطمینان در جامعه تقویت شود. در ایران نیز با توجه به حضور کشور در شرایط ویژه، از نظر تحریم های بین المللی، نیاز به اقتصاد مقاومتی نمود پیدا می کند و این مسئله زمانی می تواند به ثمر نشیند که سطوح اعتماد مردم، به آینده، به دولت، به نهادهای اقتصادی و اجتماعی و .... تقویت شود. مقاله ای در همین باب از بنده امروز در دنیای اقتصاد چاپ شده است که با جزئیات بیشتری به این مسئله می پردازد.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).