ساختار صنعت بانکی و اثر گذاری سیاست پولی در ایران
در راستای کار رساله، این افتخار را داشتم که روی بحث صنعت بانکی در ایران و چگونگی تاثیر ساختار این صنعت بر اثر گذاری سیاست پولی و مباحث پیرامون آن، مطالعاتی را انجام دهم. حاصل کار بنده در تعدادی مقاله به شرح ذیل چاگ شده است.
در یکی از مقالات که در فصلنامه پژوهشها و سیاست های اقتصادی وزارت اقتصاد به چاپ رسیده و تحت عنوان واکنش بانکها در برابر سياستهای پولی بر اساس مدل DSGE می باشد، واکنش ساختاری بانکهای تجاری در صورت اجرای سیاست پولی در حالت وجود محدودیت رهنی بررسی شد. در یکی دیگر از مقالات که در مجله سیاستگذاری اقتصادی دانشگاه یزد به چاپ رسید با استفاده از مطالعه ایستا، در حالت تعادل عمومی به بررسی اثر تغییرات ساختار صنعت بانکی بر متغیرهای کلان اقتصادی بر اساس مدل DSGE می پردازذ. در مقاله ای دیگر تحت عنوان بررسی آثار حذف درصد بهرة دستوری در صنعت بانکی بر مقدار اثرگذاری سیاست پولی بر اساس مدل DSGE که در فصلنامه تحقیقات اقتصادی دانشگاه تهران به چاپ رسیده است، به بررسی و تحلیل یکی از ویژگی های مهم ساختاری اقتصادی ایران پرداخته ایم، به گونه ای که در این مقاله بررسی می شود که اگر نرخهای بهره دستوری در ساختار بانکها نادیده گرفته شده و بانکها آزادی بیشتری در انتخاب و بهینه سازی بهره داشته باشند، اثر گذاری سیاست پولی بر متغیرهای عمده اقتصادی چه تغییر خواهد داشت. در مقاله ای دیگر با نام بررسی نقش قدرت انحصاری بانکهای تجـاری بر اثرگذاری سـياسـت پـولی در اقتصـاد ايـران که در فصلنامه سیاستگذاری پیشرفت اقتصادی دانشگاه الزهرا به چاپ رسید، به این مطئله پرداخته ایم که در صورت تغییر ساختار صنعت بانکی (افزایش رقابت در صنعت)، اثرات سیاست های پولی بر متغیرهای کلان اقتصادی چه تغییر خواهد داشت. مقالات دیگری نیز از این سلسله کارها، استخراج شده است که در نوبت چاپ مجلات قرار دارد، و در صورت چاپ، در همین صفحه قرار خواهد گرفت.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).