مشکلات ساختاری تولید برنج در ایران
براي پيشرفت در توليد هر محصولي احتياج به استفاده از مکانيزم و تکنيکهاي پيشرفته براي توليد داريم. در ايران مکانيزم توليد براي برنج بسيار ابتدايي و سنتي بوده و از جنبههاي گوناگون داراي ضعف ميباشد. در اين قسمت به اشارهاي کوتاه به اين مشکلات بسنده ميکنيم.
- شاليزارهاي برنج در ايران اغلب مساحتي کمتر از يک هکتار دارند و اين خود نشاندهنده کوچک بودن اندازه زمينها و زمين داران از لحاظ اقتصادي است. يکي از مشکلات کوچک بودن اندازه زمين اين است که استفاده از ديگر نهادههاي توليد به صورت بهينه انجام نميشود. براي مثال کشاورزي که شاليزارش يک هکتار بيشتر نيست هيچگاه به سمت خريد و استفاده از ماشين آلات پيشرفته براي توليد نخواهد رفت و بيشتر تمايل دارد از تکنيکهايي با هزينه کمتر استفاده کند چون افزايش هزينه براي زمين کوچک او به هيچ وجه اقتصادي نيست. مشکل ديگر کوچک بودن زمين اين است که، زمين داران کوچک عمدتًا داراي سرمايه و قدرت اقتصادي اندکي هستند که اين سبب ميشود در برابر نوسانات بازار بسيار شکننده باشند و در برابر کوچکترين تغييري در بازار (مثلاً تغييرات قيمت) واکنش نشان دهند. به طوري که در سالهاي اخير بسياري از زمينهاي کوچک برنج در شمال به دليل زيان يک ساله ناشي از تغييرات قيمتي و يا ناشي از شرايط بد آب هوايي، اقدام به تغيير کاربري دادهاند.
- آموزش در بخش کشاورزي يکي از عوامل مهم و حياتي براي رسيدن به رشد بلند مدت و مانا براي اين بخش است. در ايران اغلب توليدکنندگان برنج را افرادي با تحصيلات کم تشکيل ميدهند که اين امر سبب ميشود بهرهوري توليد براي نهاده نيرويکار و حتي براي ساير نهادهها پايين بيايد. (کشاورزان کم سواد، دانش لازم براي استفاده درست از ماشين آلات پيشرفته را ندارند و اين سبب ميشود که بهرهوري ماشين نيز پايين بيايد). علاوه براين کشاورزان با سطح سواد پايين اغلب در برابر تغييرات مقاومت ميکنند و يا به زبان ديگر بسيار ريسک گريزند که اين امر سبب ميشود آنها روي استفاده از روشهاي سنتي در امر توليد خود بسيار مصّر باشند و در برابر هر گونه تغيير کوچکي در امر توليد سنتي خود، واکنش بسيار شديدي از خود نشان دهند.
استفاده از تکنولوزي پيشرفته نيز يکي از راههاي افزايش بازدهي و بهبود کيفيت توليد است که در ايران کمتر از آن استفاده ميشود. همان طور که قبلاٌ ذکر شد در ايران بيشتر از تکنيکهاي سنتي براي توليد برنج استفاده ميکنند. براي مثال بسياري از کشورها مثل هند و تايلند در کشت برنج از بذرهاي پربازده با کيفيت بالا استفاده ميکنند که باعث شده است هم از لحاظ کيفي توليد بهتري داشته باشند و هم از لحاظ کمي ميزان توليد بالايي را تجربه کنند. در صورتي که در ايران استفاده از بذرهاي پربازده به قيمت از دست دادن کيفيت برنج توليدي تمام شده است.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).