ویژگی های شخصیتی کارآفرینان
2- نياز به توفيق طلبي: عبارت است از گرايش به انجام دادن كارها با استانداردهاي عالي براي موفقيت در موقعيت رقابت امروزه اين مسئله ثابت شده است كه با آموزش مي توان نياز به توفيق طلبي در انسان ها را افزايش داد.
3- گرايش به ريسك پذيري: هرچند بيشتر افراد مخاطره پذيري را ويژگي مشترك كارآفرينان ميدانند پژوهشها نشان ميدهد كارآفرينان بسيار حساب شده و با دقت عمل ميكنند و همه تلاشهاي خود را بكار ميگيرند تا احتمالات را به سود خود تغيير دهند.
4- نياز به استقلال: ويژگي برجسته كارآفرين برتريجويي دروني و استقلال عمل اوست برتري جويي دروني بدين معني است كه فرد احساس كند بر سرنوشت خويش حاكم است(كارلند، 1984)
5- خلاقيت : خلافيت توانايي خلق و آفرينش ايدههاي نو است كه اين ايدهها ممكن است به خدمات يا فرآوردههاي تازه بيانجامد. نوآوري در واقع ارائه كالا فرايند و خدمات تازه به بازار است و آفريننگي نيرويي است كه در پس نوآوري نهفته است. نوآوري و آفرينندگي از اجزا جداناشدني كارآفريني به شمار مي روند نوآوري در كارآفريني به اندازهاي اهميت دارد كه ميتوان گقت كارآفريني بدون آن وجود ندارد همچنان كه آفريننگي بي نوآوري بيهوده است (فراي، 1993).
در ارتباط با نقش آفريني دانشگاه در فرآيند توسعه كارآفريني مفاهيم و ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد اودرش و همكاران با طرح اين پرسش كه آيا اقتصاد كارآفرين نيازمند دانشگاه كارآفرين است؟ دانشگاه كارآفرين و كارآفريني دانشگاهها را از ملزومات اقتصاد كارآفرين برشمرده اند(اودرش و همكاران، 2006 ). در اين راستا مسيرهاي مختلفي براي سير دانشگاه در راستاي كارآفريني وجود دارد آموزش دانش افزايانه مهارت آموزي تخصص ادراكي با رويكرد توسعه كسب و كار و توانمند سازي كارآفرينانه از اين جمله اند(دارياني، 1382). زهو و ازكوويتز چند ويژگي را براي دانشگاه كارآفرين برشمرده اند.
- حمايت برنامه ريزي شده از فعاليت كارآفريني
- طراحي و توسعه ساختارهاي نظام مند نظير دفتر انتقال و فن آوري ارتباط با صنعت مراكز رشد دانشگاهي راه اندازي بنگاه و كسبكار از سوي دانشگاه مشاركت در پاركهاي علم و فنآوري در حمايت از كارآفريني
- تلفيق رويكردهاي كارافرينانه در تمامي كاركرد هاي دانشگاه (آموزش، پژوهش، خدمات اجتماعي و ترويجي دانشگاهي و سيستم جريان كار و مديريت امور)
- جذب افراد كارآفرين و حمايت از كارآفريني كنشگران امر اعم از دانشجو اعضاي هيئت علمي مديران و غيره (زهو و ازكوويتز، 2004)
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).