ضریب جینی شاخص عدالت است یا مساوات؟
احتمالا در بحثهاي مربوط به عدالت اجتماعي و توزيع ثروت اسم ضريب جيني را شنيدهايد. شاخصی که این روزها خیلی سرو صدا کرده و وارد نمودارهای اقتصادی شده است. در این بخش به بررسی و واکاوی این شاخص اقتصادی می پردازیم و نشان می دهیم که این شاخص نشان دهنده عدالت است یا مساوات و آیا اصلاْ قابل اتکا هست یا نه؟؟؟
ضريب جيني عددي است بين صفر و يك (يا صفر و صد درصد) كه در آن صفر به معني توزيع كاملا برابر درآمد يا ثروت و يك به معناي نابرابري مطلق در توزيع است. دقت كنيد كه ضريب جيني فقط از برابري عددي صحبت ميكند و ربطي به عدالت به معناي فلسفي آن ندارد. شكل زير تصويري از اين مفهوم را ارائه ميكند.
خط چهل و پنج درجه مقدار تجمعی ثروت در شرايط توزيع كاملا برابر را نشان میدهد. در اين شرايط مثلا سی درصد اول جمعيت كشور سی درصد ثروت جامعه را خواهند داشت و پنجاه درصد بعدی پنجاه درصد را و الخ. در مقابل منحنی لورنتس نشانگر توزيع واقعی ثروت در يك جامعه است. طبيعی است كه اين منحنی از خط قبلی فاصله داشته باشد. منحنی نشان میدهد كه اگر افراد را بر حسب ثروتشان مرتب كنيم بيست درصد پايين مثلا ممكن است ده درصد ثروت را داشته باشند و پنجاه درصد اول سی درصد و الخ. توی شكل فرضی بالا ده درصد آخر حدود سی درصد كل ثروت جامعه را در اختيار دارند.
ضريب جيني در واقع نسبت تفاوت مساحت زير خط چهل و پنج درجه و زير منحني لورنتس (ناحيه زرد) به كل مساحت مثلت را اندازه ميگيرد. اگر به اول صحبت برگرديم در شرايط توزيع كاملا برابر ثروت منحني توزيع درست روي خط چهل و پنج درجه ميافتد و لذا اختلاف مساحت صفر ميشود. حال اگر توزيع نابرابرتر شود منحني لورنتس در دهكهاي پايين به محور افقي نزديك تر ميشود و از خط فاصله ميگيرد و لذا ضريب جيني بزرگتر ميشود. در يك حالت حدي كه فقط يك نفر همه ثروت را در اختيار داشته باشد منحني لورنتس روي محورهاي مختصات ميافتد (99.99 درصد جامعه صفر درصد ثروت را دارند) و لذا ضريب جيني يك ميشود(یک لیوان چای داغ).
حالا که مفهوم ضریب جینی روشن شد بیایم و در مورد این ضریب بحثی داشته باشیم. اول فرض می کنیم این ضریب همانگونه که روی آن مانور می دهند نشان دهنده عدالت است. حالا ببینیم که در سالهای اخیر روند این ضریب در کشور چگونه بود؟ آمار سری زمانی این ضریب را میتوانید بانک مرکزی ببینید.
|
1378 |
1379 |
1380 |
1381 |
1382 |
1383 |
1384 |
1385 |
1386 |
|
0.4009 |
0.3991 |
0.3985 |
0.4191 |
0.4156 |
0.3996 |
0.4023 |
0.4004 |
0.4045 |
اما حال اگر فرض کنیم آمارهای ارائه شده درست است و در سالهای اخیر ضریب جینی کاهش پیدا کرده، آیا واقعاً با کاهش این ضریب عدالت در جامعه بهتر شده است؟؟؟ متاسفانه این جمله زمانی درست است که مفهوم عدالت را برابر با مفهوم مساوات قرار دهیم. اما همه می دانیم که عدالت به معنای مساوات نیست. یعنی دلیلی ندارد که درآمدهای همه افراد جامعه با یکدیگر مساوی باشد، کما که اگر جامعه ای این وضع درآن حاکم باشد، عین بی عدالتی بر مردمش خواهد گذشت. بهتر است مثالی بزنم. فرض کنید جامعه ای متشکل از یک کارگر ساده و یک دانشمند بزرگ و صاحب نام است. حال اگر ضریب جینی را برای این جامعه در حالت نرمال محاسبه کنیم، عددی نزدیک یک به دست خواهد آمد که نشان دهنده این است که درآمدها در جامعه به طور مساوی تقسیم نشده. و اگر با توسل به ضریب جینی بخواهیم سیاست گذاری عدالت محور داشته باشیم، مجبوریم حقوق دانشمند را کم کرده و حقوق کارگر را اضافه نماییم تا این دو حقوق و دستمزد برابری کسب نمایند. در این حالت ضریب جینی کم شده و نشاندهنده مساوات در تقسیم درآمد است. حال خود قضاوت کنید، عدالت در کدام حالت رخ داده است؟؟ حالت اول یا دوم؟ حتماً حالت اول تقسیم عادلانه تری وجود خواهد داشت کما اینکه مساوات نبوده باشد. عدالت نمی گوید که افراد تساوی درآمد داشته باشند، بلکه عدالت حکم می کند که افراد با توجه به سرمایه های انباشت شده در درون خود – سرمایه فیزیکی، انسانی و اجتماعی- منفعت کسب کنند. بنابراین بر حکمرانان واجب است که به این راحتی از این ضریب برابی نشان دادن عدالت استفاده ننمایند.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).