سرمایه اجتماعی سراب یا مدینه فاضله
مقاله حاضر در شماره های ۴-۵ مجله حقوق و اقتصاد به قلم اینجانب به چاپ رسیده است.
در پي تک قطبي شدن جهان و گسترش نئوليبراليسم، مساله «بازگشت فردگرايي» و نگراني از تهديد نفعطلبيهاي خود خواهانه و فردگرا، کاهش تعهدات شهروندي و مسئوليت اجتماعي، شخصي شدن گفتمانها و پروژههاي زندگي و به تعبيري از دست دادن تدريجي زبان مشترک باعث توجه مجدد به مساله عمل جمعي در حوزه عمومي و رفتارها و گرايشهاي آن و از جمله رفتارهاي داوطلبانه و دگرخواهانه شده است. از اين زمان بود که توجه به مفهوم سرمايه اجتماعي و بهره گيري از آن به عنوان شاه کليد حل مشکلات اجتماعي، سياسي و اقتصادي جوامع قوت گرفت و دانشمندان علوم مختلف را به استفاده بيشتر از اين مفهوم براي حل هر مشکل لاينحلي واداشت.
اما در اين مقاله از جنبه اي ديگر به اين مسئله مي نگريم. به طوري که نشان داده ايم که سرمايه اجتماعي در همه سطوح خود نمي تواند مطلوب باشد و گاهي مي تواند براي جامعه مضر نيز باشد. بنابراين با مفهوم خودِ سرمايه اجتماعي نشان مي دهيم که سرمايه اجتماعي نيز همچون تمامي متغيرهاي اقتصادي و اجتماعي، يک نقطه بهينه خواهد داشت و نمي تواند گفت که همواره و هميشه سرمايه اجتماعي بيشتر بهتر است.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).