چتر بردارید، بحران می آید
بالاخره هوای اقتصاد ما هم در حال ابری شدن است. اما این ابرها به جای باران، بحران دارند. آمارها و اوضاع اقتصاد کشور حاکی از آن است که بحران جهانی بعد از چند ماه وقفه به ایران رسیده است. امیدواریم چترهایمان آنقدر محکم باشند که زیر این بحران خیس نشویم.
رکود، بحران نقدينگي، از دستدادن بازارهاي داخلي به رقباي خارجي، تحريم بانکي، افزايش ريسک و ناتواني در پرداخت تسهيلات بانکي. اينها فقط تيرهاي کوچکي هستند که اين روزها بر پيکر بنگاههاي توليدي ايران نشستهاند. تيرخلاصي را اما سياستهاي اقتصاد کلان دولتي به پيشاني بنگاهها شليک کرده است که تنها يک هفته از عمرش باقيمانده. دولتي که صدها بنگاه خرد وکلان را سودده و سرپا تحويل گرفت واکنون نيمه جان و بيروح رها کرده است.
اين روزها مردم، اخبارنگرانکنندهاي از ورشکستگي شرکتهاي بزرگ ايران ميشنوند. بحران مالي ايرانخودرو نقل محافل اقتصادي است. اخبار گوناگوني از ورشکستگي شرکت صدرا شنيده ميشود و بزرگترين آلومينيومساز ايران –ايرالکو- به ورطه زياندهي افتاده است. سهامداران بورس تهران که روزي با روياي کسب سود، پا به تالار شيشهاي بورس تهران گذاشتند، اين روزها نااميد از مجامع، دست خالي به خانه بازمي گردند و مديران شرکتها را با بحرانهاي کارگري تنها ميگذارند.
بقیه مطلب را می توانید از اعتماد ملی امروز بخوانید اعتماد ملی
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).