دموکراسي چيه؟ ما چقد دموکراتيم؟ اونا چقد دموکراتن؟ کي راست ميگه؟
با توجه به ريشه لاتين دموکراسي (Democracy) يعني Demos يا مردم و Kratia يا اقتدار و حاکميت، مي توان دموکراسي را حاکميت مردم يا قانون گذاري به وسيله مردم تعريف کرد (Civitas, 2001). بر اساس اين تعريف، وظيفه حکومت دموکراتيک بر پا ساختن جهوري است که در آن قانون گذاري توسط خود مردم انجام مي شود. ازاين رو، در يونان باستان دموکراسي به عنوان حمايت از آزادي همه مردم جهت حکومت بر خود تعريف شده است (Jefferson, 1998). بر اين اساس در يک جامعه دموکرات اعضا، مي بايست دو اصل اساسي برقرار باشد. اول اينکه به نظر کليه افراد جامعه احترام گذاشته، و همچنين اعضاء بايد از حق برابر براي شرکت در تصميم گيري برخوردار باشند. هر اندازه اين دو اصل در تصميم گيري اجتماعي بيشتر تحقق يابد، حکايت از دموکراتيکتر بودن آن جامعه خواهد داشت. اما به طور خلاصه ميتوان نتيجه گرفت که: اولاً دموکراسي به عنوان شيوه حکومتي و دموکراسي به عنوان شيوه زندگي ميتواند با هم سازگاري داشته باشد، بدين معنا که دموکراسي به عنوان شيوه زندگي مفهومي گسترده است که مي تواند دموکراسي به عنوان شيوه حکومتي را تحت پوشش قرار دهد. ثانياً، اگر بتوان دموکراسي را به عنوان قالبي حکومتي لحاظ کرد، بنابراين دموکراسي براساس فرهنگ خاص هر جامعه مي تواند محتواي خاصي به خود گيرد. يعني مي توان با لحاظ کردن اصول اوليه مردم يالاري به ارائه تعريفي از دموکراسي مبادرت کرد که خصلت يکتاي جامعه را منعکس سازد (جاويدي کلاته، 1385).[1]
حالا چطوري بايد اين دموکراسي را اندازه گرفت؟ ايران چقد دموکراته؟ براي نشون دادن دموکراسي بهتره از يه سري شاخص هاي معتبر استفاده کنيم.يکي از شاخصهاي موجود و معتبر جهاني، هر ساله در مجمع آزادي (Freedom House) ، منتشر ميشه. اين سازمان غير رسمي، با استفاده از دو دسته از شاخصها - حقوق شهروندي و آزادي سياسي - ميزان آزادي و دموکراسي را در تمام کشورهاي دنيا اندازه ميگيره. براساس اين شاخص که مقادير بين صفر تا صد را در بر ميگيره، کشورها به سه دسته کلي تقسيم ميشوند. مقدار شاخص30-0 نشان دهنده وجود دموکراسي و آزادي، 31-60 آزادي و دموکراسي نسبي و 61-100 بدون دموکراسي و آزدي است. حالا ما و ايرانمون کجايه کاريم؟؟؟؟؟ بيايد تو يه جدول اين وضعيت خودمونو ببينيم:
|
|
2000 |
2001 |
2002 |
2003 |
2004 |
2005 |
2006 |
2007 |
2008 |
|
ايران |
68 |
72 |
75 |
76 |
79 |
80 |
84 |
84 |
85 |
|
ترکيه |
58 |
58 |
58 |
55 |
52 |
48 |
48 |
49 |
51 |
|
سوئيس |
8 |
8 |
8 |
10 |
9 |
11 |
11 |
12 |
13 |
|
دانمارک |
10 |
11 |
10 |
10 |
8 |
11 |
9 |
9 |
9 |
|
امريکا |
13 |
15 |
16 |
17 |
13 |
17 |
16 |
16 |
17 |
|
افغانستان |
90 |
95 |
- |
74 |
72 |
68 |
69 |
69 |
71 |
|
عراق |
98 |
100 |
96 |
95 |
66 |
70 |
71 |
70 |
69 |
Source: Freedom of the Press (Freedom House)
اشتباه نکنيد، همونطوري که گفتم اين اين شاخص هر چي بالاتر باشه، دموکراسي پايين تره. اوضاع وقتي دردناکتره که از سال 2004 به بعد، دموکراسي در کشورهاي جنگ زده افغانستان و عراق، بيشتر از ايران نشون داده شده؟؟؟ اشکال کجاست؟ آيا شاخص اشتباس؟براي اينکه مطمئن بشيم از يه شاخص ديگه هم استفاده مي کنيم:
مطالعه کين و همکاران (2007) آمدند و يک شاخص براي آزادي محاسبه کردند. آنان با استفاده از 10 عامل براي 157 کشور شاخص معرفي نمودند. اين شاخص نيز داراي مقادير صفر تا 100 بود و کشورها را به 5 قسمت تقسيم نمود:
دسته بندي شاخص آزداي کين و همکاران (2007)
|
مقدار شاخص |
گروه بندي ارائه شده |
تعداد کشورهاي واقع در گروه |
|
100-80 |
آزاد |
7 |
|
9/79-70 |
معمولاً آزاد |
23 |
|
9/69-60 |
نسبتاً آزاد |
48 |
|
9/59-50 |
معمولاً غير آزاد |
59 |
|
9/49-0 |
سرکوب شده |
20 |
Source: kane and etal
براساس اين مطالعه نيز در دوره 2007-1996 رتبه ايران همواره در پايين ترين رده، يعني در گروههاي سرکوب شده قرار داشته است.
شاخص آزادي اقتصادي اجتماعي ايران
|
سال |
2001 |
2002 |
2003 |
2004 |
2005 |
2006 |
2007 |
|
شاخص |
33 |
3/33 |
4/39 |
7/38 |
9/43 |
3/43 |
1/43 |
|
رتبه |
151 |
149 |
150 |
145 |
147 |
151 |
147 |
Source: kane and etal
حالا اگر فرض رو بر اين بذاريم که اين شاخصها کاملاً درسته: پس تقريباً به طور قطع به اين نتيجه مي رسيم که از لحاظ مقايسه اي در بين کشورهاي دنيا، ايران وضعيت مطلوبي رو از لحاظ آزادي اقتصادي، دموکراسي نداره، نه بهتره بگيم که وضعيت بسيار نامطلوبي داره.
خوب اگه اينجوري باشه چه مشکلاتي براي ايران ما، از لحاظ سياسي، اقتصادي و اجتماعي پيش مياد؟؟؟؟؟ بهتره واسه طولاني نشدن اين پست، فقط ليست کنم: 1- کاهش اعتماد عمومي و سرمايه اجتماعي در داخل کشور (يادتون نره اعتماد و سرمايه اجتماعي با بسياري از متغيرهاي عمده اقتصادي اجتماعي اثر ميذاره) 2- کاهش اعتماد به ساختار کشور در دنيا، افزايش ريسک کشور و ....( کاهش تعاملات جهاني با ايران، افزايش تعاملات خصمانه، مثل تحريم، توبيخ و ....) در ادامه اين موضوع کاهش FDI ، فرار سرمايه فيزيکي و انساني، فرار مغزها و ....
حالا خلاصه، حرف من اينه که اين شاخصها دو تا چيزو به ما نشون ميدن: اول اينکه اگه اين شاخصها درست باشن پس بايد از آينده اجتماعي اقتصادي کشورمون خيلي غبطه خورد، اوضاعمون خيلي خيلي بده و ..... اما دومين حالت اينه که، اين شاخصها درست نباشن يعني اگه باور کنيم که اين بنيادها و موسسه هاي جهاني در اثر فشار قدرتهاي سياسي دنيا، مي خان ايرانمونو غير دموکرات نشون بدن (البته به نظر من، تا حد زيادي اين فشارها وجود دارن و باعث جهت دهي به اين شاخصها ميشن). خوب توي اين حالت هم بايد بگيم که فشارها تا حد زيادي اثرگذار بودند، چون اثرات بعدي براي اقتصاد ايران پيش اومده، (يکيش کاهش شديد FDI، فرار شديد نيروي انساني و فيزيکي، فرار مغزها و ....) تو اين حالت همه دنيا به خودش اجازه ميده که راحت به ايران گير بدن، تحريم کنن، با چماق دنبالمون کنن و ..................
خوب حالا بايد چکار کرد؟؟؟؟؟ کجايه کارمون اشکال داشت؟؟؟؟؟؟
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).