ما کجا و اقتصاد دانش محور کجا (1)؟
در تعاريف کلاسيک، اقتصاد کلان به عنوان علم استفاده بهينه از منابع کمياب شناخته ميشود اما امروزه با گسترش دانش و ظهور علم به عنوان يکي از عوامل توليد، بحث کميابي عوامل توليد اهميت کمتري يافته است. چرا که دانش و اطلاعات علي رغم با ارزش بودن و صيانت توسط بنگاههاي اقتصادي به هيچ وجه جزء منابع کمياب تلقي نميشوند و پس از طي يک فرآيند، در اختيار همگان قرار ميگيرند. در مبحث دانش آن چيزي که کمياب است توانايي استفاده از دانش (تکنولوژي) به طريقي است که رشد و توسعه اقتصادي را تضمين نمايد. همين دلايل سبب شده است که اقتصاد مبتني بر دانش داراي مزاياي زيادي باشد که از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره کرد: 1- کم اهميت شدن مسئله کميابي منابع 2- نهادينه شدن حقوق مالکيت معنوي 3- اثرات جانبي مثبت دانش يا همان سرريز شدن دانش در تمام جامعه 4- متفاوت بودن ساختار رقابت در اقتصاد دانش محور با اقتصاد کلاسيکي، به گونه اي که در اقتصاد دانش محور، بجاي استفاده از مدل ارو- دبرو براي رسيدن به تعادل رقابتي، از مدل شومپيتر استفاده ميشود که تضمين ميکند در تعادل، درآمد نهايي ميتواند بالاتر از هزينه نهايي بنگاهها شده و بنگاهها به سود مثبت اقتصادي برسند. 5- دسترسي کارگزاران اقتصادي به اطلاعات کامل به طوري که اقتصاد دانش با بهره گيري از فناوري اطلاعات موجب تسهيل در دسترسي به اطلاعات شده و خطاهاي انساني را کاهش خواهد داد. 6- از منظر تئوري بازيها، دانش يک بازي با مجموع صفر نيست. به آن معنا با منظور کردن دانش تحت شراطي، تمام کنشگران بازار ميتوانند به طور همزمان از کنش خود منتفع شوند. 7- افزايش سرعت اخذ و جذب تکنولوژيهاي پيشرو 8- افزايش مشارکت اجتماعي در جامعه 9- افزايش ارتباطات بين صنعتي 10 - مبادلات هوشمند و ....
متاسفانه با تمام مزيتهاي بارزي که اقتصاد دانش محور در رشد و توسعه اقتصادي جوامع دارد، اقتصاد ايران از اين لحاظ، داراي جايگاه ضعيفي در دنياست. جدول (1) نشاندهنده اندازه شاخصههاي اقتصاد دانش محود در ايران در مقايسه با متوسط جهاني است. با توجه به جدول ميتوان دريافت که ايران بجز 3 شاخص، در بقيه شاخصها تفاوت عمدهاي با متوسط دنيا داشته و عملکرد بسيار ضعيفي دارد.
جدول شماره (1): اقتصاد دانش محور ومقايسه ايران با دنيا
|
شاخص مورد نظر |
ايران |
متوسط جهان |
|
رشد GDP |
55/7 |
36/5 |
|
شاخص توسعه انساني |
2/4 |
02/4 |
|
موانع تعرفه اي و غير تعرفه اي |
67/0 |
19/4 |
|
کيفيت نظم و ترتيب |
36/0 |
39/5 |
|
قانون و مقررات |
71/2 |
75/5 |
|
نرخ باسوادي |
59/2 |
43/3 |
|
ثبت نام در سطح دوم تحصيلي |
23/4 |
77/3 |
|
ثبت نام در سطح سوم تحصيلي |
62/4 |
42/5 |
|
سرانه پرداخت بابت اختراع |
4/5 |
52/7 |
|
سرانه ثبت اختراع |
36/3 |
19/8 |
|
سرانه مقاله علمي |
4/5 |
52/7 |
|
سرانه تلفن در 1000 نفر |
71/3 |
75/5 |
|
سرانه رايانه در 1000 نفر |
76/5 |
93/6 |
|
سرانه استفاده از اينترنت |
64/4 |
46/6 |
منبع: World Bank (2007)
با توجه به جدول (1) ميتوان ديد تقريباً روشني از اقتصاد دانش، در ايران پيدا کرد. به گونهاي که با توجه با اين آمار، ايران داراي رقم متوسط 49/3 براي دانش ميباشد در حالي در کشورهاي همسايهاي مثل ترکيه و کويت اين رقم بالاتر از ايران و برابر با 3/6 و 49/5 است. در کشورهاي پيشرفتهاي همانند امريکا، کانادا، استراليا، اتحاديه اروپا، فنلاند، ايرلند، مالزي و سنگاپور اين رقم به ترتيب برابر با 36/8، 49/8، 53/8، 22/8، 56/8، 54/8، 18/6، 52/8 ميباشد. بنابراين ميتوان دريافت که ايران در زمينه اقتصاد دانش با چالشهاي بزرگي هم از نظر کمي و هم از نظر کيفي روبرو است که در ادامه بيشتر به آنها خواهيم پرداخت.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).