تبیین مدل رشد درونزای اقتصادی با تاکید بر نقش سرمایه اجتماعی
د ر تارخ ۵ اسفند ماه ۱۳۸۸ همایش ملی سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی در دانشگاه سمنان برگزار شد. در این همایش مقاله من و دکتر اکبری به عنوان مقاله برتر انتخاب و مورد تقدیر برگزارکننده گان قرار گرفت. چکیده مقاله را برای شما می گذارم. کسانی که علاقه مندند تا تمام مقاله را مطالعه کنند می توانند به مجله ای که تا اخر اسفند ماه توسط مسئولین همایش منتشر می شود مراجعه نمایند.
در سالهاي اخير يکي از مفاهيمي که مورد توجه بسياري از اقتصاددانان دنيا قرار گرفته است، واژه سرمايه اجتماعي ميباشد. تا جايي که، بسياري از اقتصاددانان بر اين عقيدهاند که سرمايه اجتماعي حلقه مفقوده کشورهاي عقب مانده براي رفع مشکلات اقتصادي و اجتماعيشان است. آنان عقيده دارند که افزايش روابط مبتني بر اعتماد و مشارکتهاي اجتماعي گروهي، سبب رشد و حتي توسعه کشورهاي عقب مانده خواهد شد.
در اين پژوهش ابتدا براي اولين بار، براي نشان دادن اثر سرمايه اجتماعي بر توليد، از تابع توليد دبرتين استفاده شد. و با استفاده از اين تابع، مدل رشد درونزاي جديدي تبيين شد که بر پايه سرمايه اجتماعي، سرمايه انساني و سرمايه فيزيکي استوار است.
سپس با استفاده از آمارهاي اقتصاد ايران براي دوره 1385-1368 مباردت به اندازه گيري اثر شاخصهاي مختلف سرمايه اجتماعي بر روي رشد اقتصادي با استفاده از روش حداقل مربعات معمولي، پرداختيم. نتايج اين پژوهش حاکي از اين واقعيت است که افزايش سرمايه اجتماعي سبب افزايش رشد اقتصادي در ايران خواهد شد.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).