سرمايه اجتماعي يا سرمايه مذهبي، کدام يک براي اقتصاد مطلوبترند؟
در شماره دوم مجله معرفت اقتصادی مقاله ای تحت این عنوان به همراه دکتر نادر مهرگان به چاپ رسانده ایم، چکیده مقاله به شرح زیر است:
از ابتداي ظهور زندگي جمعي، کنش و مشارکت بين افراد نمود پيدا کرد و اين کنش و مشارکت و اعتمادهاي دوطرفه حاصل از اين کنشها، همواره در بطن جامعه وجود داشت. اما دانشمندان، در دهه 60 ميلادي به اين قدرت جاري در بين افراد پي برده و آنرا «سرمايه اجتماعي» خواندند. از اين پس مطالعات متعددي بر روي اين مفهوم شکل گرفت، اما نتايج نشان داد که، علي رغم اثرات فراوان مثبتي که اين سرمايه دارد، اما در بسياري موارد ميتواند سبب ايجاد، تخاصمها و تقابلهاي جبران ناپذيري در جوامع گردد، علاوه براين، ضمانت اجرايي اندکي وجود دارد که افراد به قوانين موجود در گروه پايبند باشند. اين موارد حاکي از شکست اين بحث است که اعتقاد دارد، «سرمايه اجتماعي خوبي مطلق است». در اين نوشتار ما با معرفي مفهوم «سرمايه مذهبي»، نشان خواهيم داد که اين سرمايه علاوه بر دارا بودن فوايد موجود در سرمايه اجتماعي، نقصانهاي آنرا ندارد. بنابراين سرمايه مذهبي اثرات مطلوبتري نسبت به سرمايه اجتماعي، در رسيدن به اهداف توسعه دارد.
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).