استقرا گرایان Inductivism چگونه تفکر می کنند؟
استقراگرايي براين مبنا است که اعتقاد دارد، علم از مشاهده آغاز مي شود و مشاهدات به تعميم ها و پيش بيني ها مي رسد. بنابراين استقراگرايان براساس استدلال استقرايي به يک نتيجه کلي مي رسند، يعني از جزء به کل حرکت مي کنند به زبان ديگر گزاره هاي مشاهده اي ما که گزاره هاي جزئي اند ما را به سمت تبيين يک گزاره کلي و عام رهنمون مي کنند. بنابراين به صورت کلي مي توان گفت که استقرا (induction) يعني رسيدن به نتيجه كلي از طريق مشاهدات جزيي و پيدرپي. لازم به توجه است که در استقرا با داشتنِ مقدمات نتيجه ضروري نميگردد، و ميتوان از مقدماتِ صادق به نتيجه كاذب رسيد.
اما اين ديدگاه استقراگرايان مورد نقدهاي مهمي واقع شد. اول اينکه از لحاظ منطقي، يک گزاره کلي را نمي توان از تعدادي گزاره جزئي نتيجه گرفت. ثانياً، استقرا با مشاهده آغاز مي شود، اما اصلاً چگونه با يد مشاهده کرد؟ هرچند که با استفاده از فرضيه ابتدايي مي توان اين مشکل را حل کرد، اما اين مارا در يک دور باطل گرفتار خواهد کرد. به گونهاي که اين فرضيه از کجا ميآيد؟ استقراگرايان باور دارند که فرضيه از مشاهده آغاز ميشود و براي پاسخ به اين سوال که مشاهده چگونه جهت ميگيرد؟ ميگويند، با فرضيه. بنابراين در يک دوري گرفتار خواهيم شد که منشاء مشاهده فرضيه و منشاء فرضيه مشاهده است و اين ابهام در روش استقرا لاينحل باقي مانده است. علاوه بر اين مشاهده يک کنش فردي است و احتمال آن دارد که پيش قضاوت افراد سبب بروز تفاوت در مشاهده و نتايج حاصل از آن (فرضيه ها) شود، به گونه اي که دو فرد با ديدن يک رخداد شايد استنباط هاي مختلفي از آن داشته باشند، حال کداميک از اين استنباط ها درست است؟ در اين مورد هم استقرا گرايان پاسخي را اعلام نمي کنند. هر چند براي گريز از اين ابهامات راهي را پيش رو مي گذارند و اعتقاد دارند که بايد بين تائيد confirmation و اثبات verification تفاوت قائل شويم و اعتقاد دارند که تائيد شده ترين تئوري داراي بيشترين احتمال درستي است. اما بازهم پاره اي از ابهامات براي اين راهها و اين نظريه باقي مي ماند. استقراگرايان اعتقاد به دسترسي از جزء به کل دارند، اما توضيحي درمورد جزئيت يک مشاهده و يا کليت يک نتيجه نمي دهند. به اين معني که با چه مقدار مشاهده مي توان به يک قانون عام رسيد؟ آيا با مشاهده دو انسان چپ دست که نابينا هستند، مي توان گفت تمام چپ دستها نابينااند، يا بايد 4 مشاهده و يا ..... داشته باشيم؟ حالا اگر مسئله جزئيت حل شود، ابهام در مورد کليت فرضيه چگونه حل مي شود. آيا با مشاهده تعداد کافي فرد چپ دست نابينا در شهر الف بايد بگوييم که تمام افراد چپ دست شهر الف نابينا اند، يا تمام افراد شهر الف در زمان حاضر، يا تمام افراد کشور در زمان حاضر و يا ..... به زبان ديگر در مورد بعد زمان و مکان مشاهده و مفاهيم کليت و جزئيت نيز ابهام وجود خواهد داشت. براي مثال حتي اگر همه كلاغهاي امروزي را دانه به دانه بررسي كنيم و مشاهده كنيم كه همگي سياه هستند نميتوان نتيجه گرفت كه "همه كلاغها سياه هستند" زيرا اين حكم كلاغهاي آينده را نيز شامل ميشود.
يک مشکل ديگر تاريخي که به استقراگرايان وارد است اين است که در سير تاريخي کمتر تئوري هايي را مي توان يافت که براساس استقراء به و مشاهده اوليه جزئي به تئوري کلي رسيده باشند، براي مثال قانون نيوتن در فيزيک، يا کلکوله در شيمي و يا انيشتين در تئوري نسبيت که هيچکدام با استقرا و مشاهده به قانون و تئوريهاي خود نرسيده اند
به نظر نمي رسد که مطالعه اقتصاد نيازمند هيچگونه استعداد خاص غير معمول و خارق العاده اي باشد... با اين حال اقتصاددان¬هاي خوب و شايسته از نوادر روزگار هستند. موضوع ساده اي که در آن، تنها تعدادي ممتازند. احتمالا علت اين تناقض در آن است که اقتصاددان شايسته مي بايستي از ترکيبي از استعدادهاي نادر برخوردار باشد. او بايد به سطح بالايي از استاندارد در چندين مسير متفاوت برسد و ترکيبي از استعدادها را که اغلب با هم ديده نمي شوند، داشته باشد. او بايد تاحدي رياضي دان، تاريخ دان، سياستمدار و فيلسوف باشد. او بايد علائم را درک کند ولي با کلمات حرف بزند... او بايد شرايط حاضر را در سايه گذشته براي مقاصد آينده مطالعه نمايد. هيچ بخشي از طبيعت انسان يا نهادهاي انساني نبايد خارج از چارچوب ملاحظات او قرار گيرد. او بايد هدفمند و نسبت به هوي و هوس بي علاقه همانند يک فرد گوشه گير و عزلت گزين و فساد ناپذير همانند يک تصويرگر نقاش باشد اما با اين احوال، گاهي اوقات همانند يک سياستمدار خاکي (واقع گرا) باشد" (کينز، 1933).